داشتم فکر میکردم چـرا بایـد بین زندگـی دو نفـر در دو گوشـه ی دنـیا اینقـدر تفاوت باشـد .
ما تو مدرسه هایمان هیچوقـت کلاس رقص و بالـه نداشته ایم
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیـقی نداشته ایم
ما هیچوقـت در سلف مدرسـه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمـان خوراکـی هـای خوش آب و رنگ بریزنـد.
تا با اکیپـمان مـیزی را اشغـال کنیم
و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دخـتر مشهـور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقـت پارتـی آخـر سال نداشته ایم
ما هیچـوقت روز اخـر مدرسـه کلاه هایـمان را به هوا نیـنداخته ایم
ما همیـشه بازخواست شده ایم ، برای ناخن هایمان ،برای موهایمان برای ...
ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتـی با شخصیـت آدم دارد؟؟
ما پدرمان در آمـد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپـا تیره پوشیدیم دختران مان زیــر مقنعه عـرق ریختند..
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم نـدارد